سيد صادق سجادى
432
تاريخ برمكيان ( فارسى )
مقدار كوهى نمودند و بسى از تودههاى مشك و عطريات در نظر داشتند . و چهار هزار غلام ترك بايستادند هريك را قباهاى ديبا پوشانيده و كمربندهاى زر و شمشيرها با بند زر حمايل كرده و دستارهاى قصب مصرى بر سر بسته و هريك از آنها يك طاق قماش نفيس بر دست گرفته ؛ و در عقب ايشان چهار هزار كنيزك ماهرو [ با ] جامههاى « گران قيمت و » « 1 » زر « 2 » و زرّينه و جواهر در برو و گردن پوشانيده و همچنان هريك را يك طاق قماش گرانبها به دست داده ؛ از پس ايشان تازى با زينهاى زر ايستاده و شتران و استران راست كرده از اندازه بيرون ، همچنين در ميدان پى در پى يكديگر مرتب كرده بود كه امير المؤمنين سواره به ميدان درآمد و نظر بر آنها انداخت . به غايت مسرور و مبتهج گشت و از حاضران حقيقت هر چيزى مىپرسيد تا از اسپ فرود آمد ، بر بالاى تخت برآمد و بار عام داد . چون خلق آن همه اسباب بديدند در تعجّب ماندند و همگى به يك زبان گفتند كه هيچگاه اينچنين خدمتى هيچ خدمتكار و دولتخواهى بجا نياورده و چندين هدايا و تحف از هيچ ولايتى نيامده . و در آن حالت يحيى برمكى و جعفر پسر او پيش تخت ايستاده بودند . يحيى با پسر گفت كه على عيسى درين ايّام مال از تظلّم و تعدى جمع كرده است و از جهت عداوت ما به نظر خليفه و مردم درمىآرد تا خاطر امير المؤمنين را بر ما متغيّر گرداند ؛ و نيز خلق بغداد بدانند كه چندين از خراسان و ولايتهاى ديگر ما بردهايم و به نام خلق خود به خلق مىدادهايم . الحق همچنان بود كه يحيى مىگفت . هم از آن روز باز دل امير المؤمنين بر ايشان گران شد . جعفر پدر را جواب داد كه مخدوم را درين معنى خاطر ملتفت نبايد كرد كه على عيسى از عداوت ما و دوستى امير المؤمنين عالمى زير و زبر گردانيده . هم اكنون اينجا خلقى به فرياد خواهند آمد و قصّههاى تظلّم هر روزه و هر ماهى هزار مرتبه رفع شده در خراسان فتنهها پيدا خواهد آمد و به جاى هر درمى كه از ظلم و تعدّى گرفته از آنجا آورده ، دينارى از خزانه عوض مىبايد داد تا اين فتنه فرو نشيند ، و هر هفته و هر ماهى حادثه و فتنهاى در ملك زايد كه اگر زرهاى روى زمين در آن صرف شود سودى نداشته باشد . خليفه مكالمهء ايشان را مىشنود و خود را جاى ديگر مشغول مىداشت . از بار عام برخاست و جعفر درون طلبيد و كيفيّت مكالمه و مباحثه او آنچه با پدر مىگفت باز
--> ( 1 ) . متن ندارد . از ك نقل شد . ( 2 ) . متن : زرد .